آخه کجا برم بدون تو

خرید بک لینک
دیروز عصر حالم خوب نبود ... داشتم کتابم رو میخوندم شروع کردم به گریه کردن...

نه بخاطر درسام و امتحانات ... به خاطر دلایل دیگه....

کتابم رو بستم , اشکام رو پاک کردم ...گفتم کاش خودم رو بکشم تا راحت بشم

یهو به خودم اومدم گفتم

خدا خودش گفته من اشرف مخلوقاتم ... همه رو مجبور کرد به من سجده کنن و من چقدر ضعیف ام تا ی تقی به توقی میخوره زود میزنم زیر گریه...

واقعا خدا منظورش ی انسان ضعیفی مثل من بود ؟!.... نه

خنده ام گرفت ... گفتم بله... نه خنده من مشخصه نه گریه ام ... :)))

پ.ن: خودش گفته من از رگ بهت نزدیک ترم ... همیشه کنارتم ... تو هیچوقت تنها نیستی

توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 12:06

صفحه بندی