مثلا ی ماه از ترم یک نگدشته بود !
... گفتن فلان شب همه بچه های کلاس پاشیم بریم رستوران
, الان که نزدیک عیده تو تلگرام هر شب پیشنهاد میدن
دخترای اتاقمون هم متوجه شدن جوری که هر دفعه بهمون تیکه میندازن ... من ی بهونه ای میارم میگم که چرا نمیام اما صنم راست و مستقیم بهشون میگه چرا نمیاد مثلا بار قبل تو اتاق بحث شد مهدیه و فاطمه ب گفتن مگه پسرا میخوان بخورنت چیکارت دارن
صنمم داد میزد اره شما راست میگین پاشین برین بیرون ... مهدیه میخواست حرف بزنه صنم داد زد گفتم برو بیرون
حالا دیروز عصر تو اتاق مطالعه بودم صدای اتاقمون میومد ... ترم بالاییا گفتن این اتاق شماست ؟
گفتم.... اره :|
رفتم تو اتاق که بهشون بگم یواش تر ... تا باز همون بحث قبلی :|
پ.ن: ی بار صنم بهم گفت چون با من دوستی نمیری ؟
گفتم نه ... کلا دوست ندارم ... اگه برم اونقدر تلخ میشم که با ی من عسلم نمیشه خوردم:|:))) گفت که آنی من کاری بهت ندارم, چون من خودم فکر میکنم ارزش نداره
توانا بود هر که دانا بود...ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80