بیشتر روزای هفته خونشونه و اون یه روزی رو که تو خوابگاه وایمیسه... تو اتاق مطالعه داره درس میخونه :/
اتاق ما اتاق شلوغیه و بچه ها خیلی سر وصدا میکنن از این لحاظ حق داره بره اتاق مطالعه
ی شب بچه ها برفک یخچال رو برداشتن ریختن تو یقه اش ...
فورا رفت که لباسش رو عوض کنه ... صنم بهش گفت س مگه لباست خیلی خیس شد؟
گفت آره
وقتی اومد بیرون بدون حرفی رفت ... :|
خب ... انگار از کار بچه ها خوشش نیومده بود ... تو سلف بهش گفتم س جات خیلی خالیه تو اتاق .. . اکثر وقتا نیستت دلمون برات تنگ میشه, یکم بیشتر باش
دیدم چیزی نمیگه گفتم بابت دیشب اگه ناراحتی , باور کن کار بچه ها فقط ی شوخی بود
گفت آره دیگه هم اتاقیات وقتی دهنشون بو شیر بده انتظاری ازشون نمیره :|
و بعدش پاشد رفت :/
صنم نگام کرد گفت به درک
پ.ن: صنم رو تو راهرو دیدم گفتم خانم فلانی دامن خوشگلیی داری :)))
میگه والله ؟... تا درش بیارم
گفتم نه تو رو خدا تو راهرو زشته یکی میبینتت ... میگه منحرف ... ببین ببین شلوار زیرش رو :)
توانا بود هر که دانا بود...ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78