دوست کوچولو

خرید بک لینک
یکی تو کلاسمون هست سفید قد کوتاه عینکی کم حرف ... که هم اتاقی ما هست :|

بیشتر روزای هفته خونشونه و اون یه روزی رو که تو خوابگاه وایمیسه... تو اتاق مطالعه داره درس میخونه :/

اتاق ما اتاق شلوغیه و بچه ها خیلی سر وصدا میکنن از این لحاظ حق داره بره اتاق مطالعه

ی شب بچه ها برفک یخچال رو برداشتن ریختن تو یقه اش ...

فورا رفت که لباسش رو عوض کنه ... صنم بهش گفت س مگه لباست خیلی خیس شد؟

گفت آره

وقتی اومد بیرون بدون حرفی رفت ... :|

خب ... انگار از کار بچه ها خوشش نیومده بود ... تو سلف بهش گفتم س جات خیلی خالیه تو اتاق .. . اکثر وقتا نیستت دلمون برات تنگ میشه, یکم بیشتر باش

دیدم چیزی نمیگه گفتم بابت دیشب اگه ناراحتی , باور کن کار بچه ها فقط ی شوخی بود

گفت آره دیگه هم اتاقیات وقتی دهنشون بو شیر بده انتظاری ازشون نمیره :|

و بعدش پاشد رفت :/

صنم نگام کرد گفت به درک

پ.ن: صنم رو تو راهرو دیدم گفتم خانم فلانی دامن خوشگلیی داری :)))

میگه والله ؟... تا درش بیارم

گفتم نه تو رو خدا تو راهرو زشته یکی میبینتت ... میگه منحرف ... ببین ببین شلوار زیرش رو :)

توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 12:06

صفحه بندی