تولد قمری

خرید بک لینک
یکی از بچه های اتاقمون در شرف متاهل شدن هست اما کسی نمیدونه

ی روز بعد شام که داشتیم از سلف برمی گشتیم سرپرست جلوش رو گرفت گفت

میخوام ی چیزی بهت بگم اما نمیدونم درست هست یا نه ؟

اونم میگه جانم خانم بفرمایین

میگه ی پسری اومد جلو در خوابگاه گفت این کیک رو بدین خانوم فلانی خودش میدونه

سرپرست هم گفته بوده جنابعالی چه کاره این خانومین ؟:))))

اونم گفته بوده من نامزدشم ...

حالا سرپرست میخواست راست و دروغ حرف نامزدش رو مشخص کنه :D :)))

...من به هم اتاقیم گفتم به چ مناسبت ؟تولدت که تو تیر هست!

گفت به قمری امشب میشه:|:)))

خلاصه ما درسهامون رو به هر نحوی خوندیم که شب نیم ساعت وقت داشته باشیم بریم کیک بخوریم ...دیگه ساعت 12/30 اهنگ گذاشتیم و رقصیدیم

کیکه ی کیلو بیشتر نبود ... نمیشد به بچه های اتاق روبه رومون بدیم

منم معده ام نسبت به شیرینی.. ارور error میداد (حالت تهوع بهم دست میده) ...

این شد که خامه کیک رو جدا کردم دادم صنم ...

صنمم یعنی با دست گارد گرفته بود جلو بشقابش به مهدیه میگفت نزدیک بشقاب من نشو همه اش مال خودمه ! :D :)))

پ.ن :بچه های اتاق روبه رو هم مارو فرداش دیدن گفتن ... همه کیکا رو خوردین :| ...

ولی من خودمم نمیدونم تاریخ تولدم به قمری کی هست؟! :|:)))

توانا بود هر که دانا بود...

ما را در سایت توانا بود هر که دانا بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:45

صفحه بندی